می گویند خدا کسی را که می گیرد اول عقل او را می گیرد ! واقعا مصداق آنرا می بینیم ، آقایان موسوی و کروبی را در بند کرده اند شاهزاده پهلوی خروج کرده ، حالا چرا آدم بیاید اینهمه ظلم بکند که از سایۀ خودش هم بترسد ؟ مگر نمی شود کمتر ظلم کرد ؟ چند روز پیش مطلبی در مورد سخنرانی های آتشین آقای پهلوی نوشتم
که مورد حملۀ برخی دوستان قرار گرفت ، اصلا انتظار نداشتم حالا می پرسم آیا اصرار داریم که حتما دوباره بازی بخوریم چرا کارمان را محکم نمی گیریم ؟ آیا حرف بدی میزنم آیا توهین به کسی میکنم ؟ نکند خدا دارد باز ما را به جرم ساده اهنگاری می گیرد ؟ به من خیلی نسبتها دادند ! یاد روشهای مبارزۀ حکومت یزیدی افتادم که .واکنش هایش از کیهان شروع می شود برچسب زنی ، تمسخر و همان چیزهایی که می دانید . بیایید از آموزه های ولایی مان استفاده نکنیم مرد باشیم تهمت نزنیم ، عقیدۀ ما عقدۀ ما نباشد اگر کسی چیزی گفت بشنویم شاید خوب باشد مثل نادان ها رفتار نکنیم....و خیلی از این قبیل فکر کنیم ببینبم دیگر چه ضعفهایی داریم ؟ تلاش کنیم آنها را زود تر رفع کنیم تا یتوانیم صحیح تر و سریع تر تصمیم بگیریم و بدانیم که هنوز صلاحیت تصمیم گیری نداریم ، به قول اوباما (خطاب به جمهوری اسلامی گفت ما فهمیدیم شما چی نمی خواهید ولی هنوز کسی از شما نتوانسته به ما بگوید که شما چی میخواهید !) ما باید این صلاحیت مهم را بدست بیاوریم همۀ ما حتی خامنه ای چی هایمان آن وقت می شویم یک ملت ، یک ملت قوی مثل آلمانی ها ، مثل ژاپنی ها ...و...و...و... احترام گذاشتن ما را کوچک نمی کند بزرگ می کند آنوقت است که کسی دیگربه خودش حتی اجاره نخواهد داد مثلا رای ما را بدزدد آنوقت مثل این ..... لیچار هم بارمان کند چون آنوقت ما همه با هم متحد هستیم . با همدیگر یک صداریشۀ ظلم را می کنیم انشا الله . به امید آن روز